تبليغاتX
كلبه سعادت body>
يك مرد. روزي با خداوند مكالمه اي داشت:

خداوندا !دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلي هستند؟خداوند آن مرد رابه سمت دو در هدايت كرد ويكي از آنها را باز كرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست دروسط اتاق يك ميز بزرگ وجود داشت كه روي آن يك ظرف خورش بود؛و آنقدر بوي خوبي داشت كه دهانش آب افتاد.!افرادي كه دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر ومردني ومريض حال بودند.به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هاي با دسته بلند داشتند كه اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود وهر كدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر كنند. اما از آنجاي كه اين دسته ها از بازوهايشان بلندتر بود؛ نمي توانستنددستشان را بر گردانند وقاشق را در دهان خود فروببرند..مرد باديدن صحنه بد بختي وعذاب آنها غمگين شد؛   خداوند گفت تو جهنم را ديدي.!

آنها به سمت اتاق بعدي رفتند وخدا دررا باز كرد؛آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود .يك ميز بزرگ با يك ظرف خورش روي آن ؛كه دهان مرد را آب انداخت؛افراد دور ميز ؛مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند؛ولي به اندازه كافي قوي و تپل بوده؛ ميگفتند ومي خنديدند.! مردگفت نمي فهمم: خداوند جواب داد ساده است! فقط احتياج به يك مهارت دارد.!مي بيني! اينها ياد گرفته اند كه به همديگر غذا بدهند؛در حالي كه آدمهاي طمع كار تنها به خودشان فكر ميكنند.

موفقیت یعنی شاد بودن با آنچه هستیِِِِ.

پرورش بدن.ذهن وروان. مقابله باترس ویافتن ایمان.

زیاد وقت گذاشتن برای خانواده. رها نکردن امیدهاو آرزوها

گشودن دل بر روی امکانات....

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 و ساعت 6:7 |

چه بگویم علی را ؟ چه بنامم علی را؟

تنها مردی که آفرینش فقط عدالت را در سیمای او مجسم ساخت.

قاسطین چون قبل از اسلام باطل را در برابر حق گرفته بودند.لهذا شکست می خوردند. اما در زمان علی  در جبهه داخلی حق را در برابر حق گرفتند وپیروز هم می شدند. کشمکش های فرقه ای.مسائل فلسفی ومطلب فقهی به راه می انداختند تا مسئله اصلی .عدل وامامت فراموش شود.

واما علی:فقط نخلستانهای کوفه شاهد دردهای نا شناخته علی بودندعلی که به خاطر دین و امت۲۵ سال سکوت کرد. اولین جنگ حضرت علی (ع) در زمان خلافتش با مسلمانان بود .مردمی که حق وباطل را در هم آمیختند . ..دیگر تشخیص برا عوام مشکل بود." امان از دست مردم مطلق نگر."

نمی دانم ما مرد را به حق می شناسم . ویا حق را به مرد...درست است که حق خود ملاکی است برای شناخت:مرد و رجال را باید با آن سنجید..اما فرهنگی به راه انداختند که بعد از چهارده قرن هنوز عده ای نمی دانند حق کی است وحقیقت کدام است.. وقاسطین از آن به نفع خوداستفاده می کنند...

عدالت کلمه قشنگی که با علی  شناخته شد .وباعلی بود. باعلی نیز رفت.....

 

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 14:11 |
فاطمه اینکه دخت پیامبر است. مقامش بلند است..

       فاطمه اینکه همسر علی (ع) است . مقامش بزرگ است..

                فاطمه اینکه مادر امام حسن وامام حسین است. مقامش شریف است..

                        فاطمه اسوه پاک آفرینش است....

                                                               همه ی اینها درست....

 بلکه :      فاطمه . فاطمه است.

مادر ای مهربانترین ودلسوزترین موجود هستی!!

مادر ای فدا کارترین موجود جهان!!  مقامت را ارج  می نهیم؟؟؟؟ هر چند تمام دنیا را بریزم زیر پایت بازهم قطره ای از زحمات تو نخواهد بود.

این روز بزرگ را به تمامی دوست داران اهل بیت ومادران فدا کار تبریک می گویم...

 

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 11:16 |

                              انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ؟؟؟؟

تبلیغات انخابات دهم کم کم ِ روزهای پایانی خود را طی می کند .. اما ناگفته های شهر ما...

چیزی که همیشه در این چنین مواقع مردم این شهر را آزرده خاطر می کند.وخاطره ی بدی را به جا می گذارد.  چرا ما همیشه منتظر می مانیم واجازه می دهیم که دیگران برای ما ویا به جای ما تصمیم بگیرند.حتی یک نفر هم ازسخنرانان از اهالی خود این شهر در تمامی مراسمات تبلیغاتی دیده نشد.درست است که انسان قوه تعقل انسانی دیگر را تیز می کند. ولی آیا واقعا یک فرد سیاسی.ویا عاقل. ویا دانا . ویا عالم .و.دراین شهر....... پیدا نمی شود.

ما همیشه باید بنشینیم نگاه کنیم تا دیگران به جای ما .مارا راهنمای کنند. ویا بگویند تا ما تصمیم بگیریم که چکار کنیم.کم کم می فهمم که چرا این شهر همان شهر سی سال پیش است هیچ تکانی نخورده است. یعنی خود مردم نجنبیده است.. نمی دانم چرا؟ ما به بعضی عادتهای بد عادت می کنیم. واین مخل جامعه بشری است. وطبیعتا مردم شهر مارا هم تحت تاثیر قرار میدهد. ..

اگر ما یکدیگر را دوست بداریم عشق خداوندی در ما به کمال خواهد رسید. وشاهد رشدو شکوفای فرهنگ واقتصاد شهرمان خواهیم بود. دانه گندمی که روی خاک افتاده است تا نمیرد . همان دانه خواهد بود . اما اگر بمیرد محصو لی غنی به بار خواهد آورد.... یاد بگیریم که هر چه انجام می دهیم با عشق کنیم زیرا عشق هرگز پایان نمی پذیرد. به قول دکتر: خداوندا به ما چگونه زیستن را بیاموز  تاخود چگونه مردن را بیاموزم..... 

 

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 13:12 |

يا مقلب القلوب والابصار

ای خالق هستی...

وای مهربانترین مهربانان

من عشق را در توِِِِِِِ .تورا در دل. دل را در موقع تپییدن. وتپیدن را به خاطر تو دوست می دارم..

من بهاررا به خاطر شکوفه هایش.

زندگی را به خاطر زیبائیهایش.

وزیبائیهایش رابه خاطر زیبائیهای تو دوست می دارم...

دوست میدارم روزی را که بشریت دوست داشتن را فراموش نکند. دوست می دارم بهاری را که دل همگان بهاری باشد.باید باورکنیم زندگی را  ! باورکنیم دوست داشتن را....  و یاد بگیریم چگونه زیستن را.خدایا در این سال جدید همه را سعادتمند گردان... همیشه شاد وموفق باشید...

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 13:0 |

نمی دانم به رفاه بستگی دارد ویا به سطح فرهنگ .درشهر ما چند نفر پیدا می شود که ارزش هنرمند را بداند . چرا درجوامع غربی یک تابلوی نقاشی چندین میلیون دلار ارزش دارد.؟ چرا مردم در موقع دیدن یک نوازنده از اوامضاء می گیرند وبه دیده احترام به او می نگرند؟ و چرا تمام آثار باستانی در کشورهای غربی ارزش دارد.؟؟

آیا واقعا فرهنگ ما ارزش احترام نسبت به هنر وهنر مند را نمی شناسد.کی باید ارزش واقعی هنر وهنر مند را در دل خود باز کنیم. باید تلاش کنیم فقر فرهنگی را در این مورد کنار بگذاریم. ونگاهی واقع بینانه داشته باشیم.....

 

هنرمند....

روحی که پیام دارد نه مرید می طلبد نه عاشق. . در رهگذر عمر چشم انتظار ایستاده است.. وجودش ندایی است که آشنای را می خواند.. وحیاتش نگاهی است که لذت را در رنج وبا تو بودن را در تنهای دوست دارد. خداون آدمهای قالبی و تک بعدی را دست ندارد....... چرا فرشتگان پاکش را به پای آدم خونریز وخطااکار می افکند؟؟؟؟؟

این هنرمندان را بشناسیم وارزش کارشان را به دیده احترام بنگریم

موسیقی: استاد فقیه-رحیمی-رنجبر- دکتر مروتی-یعقوبی- محمد رضاکلانتری

نقاشی   : استاد بطحای- صادقی-.........

خوشنویسی : استاد بطحائی- استاد واعظی- استاد فقیه- رنجبر

مجسمه سازی:.........؟؟؟؟                              سینما وتئاتر.....................؟؟؟؟

چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب    که رفت عمروهنوزم دماغ پرز هواست

 

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 17:53 |

تجربه هی طولانی وسیله افزایش خرد است (امام حسن ع)

دردا.!!زمانی فرا رسد که انسان دیگر خدنگ اشتیا ق خود رافراتر از انسان نیفکند وزه کمانش خروشیدن را از یاد ببرد

این روزها جنب وجوش فراوان برای شروع سال تحصیلی جدید. آغاز شده است.اما قبل ازآن درشهر کوچک ما جنب جوش دیگری آغاز شده بود که. اثرات ظاهری وباطنی خودرا بیشتر از همه چیز نشان میدهد.و این اثرات در قالب عزل ونصب های روسای و معاونان آموزشی جلوه گر می نماید.وفعلا نیز قدم به مدارس شبانه روزی گذاشته است بعد از آن نوبت سایر مدارس !! خواهد بود.

آقایان : علی اکبر پور ریاست دانشگاه پیام نور هشترود

           مختاری ریاست دانشگاه پیام نور چار اویماق

             امیریان ریاست آموزش وپرورش نظر کهریزی

             آسیابی به جای برادر بزرگ خود

             بیگ زاده معاون مالی.....و....!!! و...!!!! نوبت مدارس.

به نظر من انتقاد فقط به درد تردید نسبت به شخصیت انسانها می خورد.بنده هیچ انتقادی ندارم بلکه همدردی می کنم با بچه ها وجوانان این منطقه که آرزویشان پیشرفت علمی واجتماعی در این کشور است.درست است که آدمهادر هر جا ومقامی که باشندشخصیت فردی شان نقش مهمی در رفتارشان دارد.اما نمیدانم تا کی ..!!! تاکی ..!!!وووو اسم این ماجرا را چه بگذاریم شایسته تر است.

از خامی دیگ است که درجوش وخروش است........... چون پخته شد ولذت دم یافت خموش است

سخن آخر اینکه اگر به فکر فردا نباشیم به غم فردا گرفتار شویم.می

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 18:33 |

   ای خدای بزرگ .

  چند ساعتی تورا عبادت می کردم. 

    وعبادتی عجیبی بود!

      عبادتی که از تلافی غمی با غم دیگر به وجود آمده 

        آنجا که دنیای تنهای با موجودی تنها برخورد میکر د  

    آنجا که من خداوند عشق لقب داشتمُ با فرشته ای بر خورد کردم که سرا پای

وجودش عشق بود.

خدایا چه دنیایی خلق کرده ای.!

           عجیب آنکه بزرگی وعظمت انسان رادرد وغم و حرمان قرار داده ای.!

                 ما هم عشاقئ وجود تواییم که دل سوخته ودست پا شکسته به سویت ُ میآییم

                 تو مارا در آتش غم سوزاندی وخمیره خاکی ما را باکیمیای عشق به روحی فوق زمین

              وآسمان ها

                      مبدل کردی. که جز تو نمی خواهد و جز تو نمی پرستد...

 

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 17:52 |

سزار را دوست  داشتیم چون به ما شرف بخشید.

سزار را دوست داشتیم روم را سرور جهانیان کرد.

سزار رادوست داشتیم چون افریقا را مسخر ما کرد.

سزار را دوست داریم چون به ما ثروت وقدرت داد.

و سزار ارکشتیم چون آزادی را از ما گرفته بود.

                          (سخنان بروتوس طراح قتل جولیوس سزار درمیان هوادارانش)

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 17:46 |

مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی

چه شبهای که مظلومانه گریه می کردی.!

چه سپیده دمی که مظلومانه نگاهم می کردی!۱

هیچ وقت نتوانستم ......

ولادت بزرگ بانوی آفرینش زهرای اطهر مبارک

برای دیدن عکسهای دیگر به روی ادامه مطلب کلیک کنید

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 19:5 |

ناله را هرچند میخواهم که پنهانش کنم

                       سینه می گویدکه من تنگ آمدم فریاد کن.

گرسنگی وخستگی وتشنگی همه مامور نیاز. نوع دوستی وغرایز همه مامور احساس. است که بر انسان تحمیل شده است تا زندگی تداوم داشته باشد.وطبیعت اداره شود.چه سخت وغم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد.! چه تلخ است میوه درخت بینایی! جهان چه مخاطب آشنای است که در آن.. نمی دانم! تمدن ویارفاه یا تجمل. بودن را به زیستن مبدل ساخته است.

دوگانه زیستن نصفی بودن ونصفی زیستن است. آن چه را دوست دارم بودنم هست. وآن چه اقتضا میکند زیستنم است.! این بودن نامانوس است. وزیستن مانوس... وبازدرد. نشناختن خود وروزگار خود. ! نشناختن رنجی است که در تصور نمی گنجد.! درد بودن یا نبودن نیست . بلکه کدامین بودن است . واین تردید درد ناک است. چه زیستنی ؟؟ کدامین بودنی!!

ببینید آرزوهای این کودک را.!!!

تغییرات جوی مثل باد وباران در اختیار ما نیست. اما می توانیم بادبانهای خودرا طوری تنظیم کنیم تاازموانعی که می توانیم بگذریم.

بهتر از این نمی شود. ؟!؟!

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 22:33 |
      اگر نمی توانی در آسمان ستاره شویُ باری در خانه شمعی باش..

                                       (پرفسور هشترودی)

این هم تک ستاره هشترودی از دنیای  علم.....!

البته تک ستاره هم که شاید نباشند. ولی شرایط در هرزمانی در این منطقه ایجاب کرده که باشند.

روحهای مهاجر اینجا آرام نمی گیرند. پیوندها را می شکنند.!!

    تراژدی غم انگیز زندگی دراینجا.!!

ای آنهای که مخاطب بودن من هستید.من نیستم.! هستم. ولی من نیستم.!

شاید روزی آنطوری که هستم .باشم .!!

                                                                                شاید.!!!!!

 

 

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 21:30 |

تنهاترین خورشید

نسیمی غنچه ای را باز کرد                      دهان غنچه کم کم یا علی گفت

  زمین از بارش باران رحمت                       دعایی کردو نم نم یا علی گفت

علی را چه بنامم

عظمتی که درهستی نمی گنجد.! رنج تنهایی با تمام کسانی که داشتند! خورشیدی که روشنایی آن ازل تا ابد را گرم میکند! طلوع کرده از درون. سراسر خانه را روشن می کند وگرم.. سر شار از جمعیت. آشنایی وکمک . عدالت ولذت.          واین است مخفی ماندن در خود

علی را چه بخوانم

غم های نا شناس و آشنا!!

                       حسرتهایی مجهول وآشکار!!

                                         عطشهای تشنه در آ..!!

                                                         جستجوهای بی انتها !!

                                                                        همه ی بی تابیها به خاطر

                                                                                                         تو بود ......؟

چه زیباست سخن گفتن علی در باره ی خدا....ولی آفرینش تنها آفرید . در عدالت.در...... همه چیزو همه زمان

علی را چه بگویم

طعم هر طعامم اوست.شهد هر شرابم اوست. عطر هر یاسی بخوانی او است.وزش هر نسیمی نوازش او است. قطره هر شبنمی ..... او است.در نوازش هر یتیمی دست او است..../

 

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 10:59 |

من ازدیار آشنایان غریبه می آیم.من از غریبه های آشنا سخن

 

می گویم

 

 

چه مغرورانه سکوت کردیم

 

وچه با غرور خشک التماس کردیم

 

وچه بی رحمانه از هم جدا شدیم

 

غرورارمغان شیطان است! وعشق ومحبت هدیه ی خداست

 

ارمغان شیطان را به همدیگر هدیه کردیم

 

وهدیه خدارا از هم پنهان کردیم

 

چه بی عاطفه وچه بی رحمانه؟

 

     درپایین یک بالا !سرگردان.

 

دل به نیلوفرها می سپارم. دراین…….؟ گوش به صدای تو وفردای که 

 

می آید.مهتاب در گذر شبانه اش چشم در مادارد وحسرت در دل!!

 

 

 

بقیه ی مطالب را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 23:22 |

نکته (۱)

از قدیم گفته اند آب سالم آبی است که بی رنگ وبی بو باشد.ولی برای همه هنوز معلوم نیست که چرا آب شهر ما هم رنگ دارد هم بو. البته چندین بار خواسته بودند که رنگ وبوی آن را عوض کنند ولی هنوز هم موفق نشده اند....؟؟

نکته (۲)

تنها سد احداث شده شهر ما که فقط برای آبیاری زمینهای کشاورزی احداث شده بود .پس از دو سال افتتاح به علت عدم احداث کانالهای ابرسانی هنوز بدون استفاده مانده است. البته آرزوی ما این بود که مقداری از زمینهای دیمی به آبی  تبدیل شود. تا التیامی بر درد های ناخواسته از خشکسالی باشد. اما دریغا ُ ای دریغا ُ ای دریغ . ... باید تحمل کرد...؟؟

نکته (۳)

از داشگاه پیام نور  خدمتتان عرض کنم ُیک در ورودی بسیار زیبای احداث گردیده است. اما از این طرف در هم نگاه کنی ُ بیابان را می بینی از آن طرف در هم نگاه کنی بیابان را می بینی. بلاخره معلوم نمی شود که جلو در کدام  طرف است وپشت در کدام طرف است. این عکس را ببینید....؟؟

نکته (۴)

مردم به حفظ محیط زیست احترام ویژه ای قائل هستند. به همین خاطر فاضلاب خانه ها بعد از هدایت به رود خانه خشک وسط شهر . سرتاسر شهر رااز بالا تا پایین طی کرده وخارج می شود.گذشته ازبوی متعفن وهزاران مرض وبیماری. نمی خواهند آبهای زیر زمینی را آلوده کنندُ ویا هزینه های برای هدایت فاضلاب به صورت مکانیز ه دشته باشند. حکایت ما شده زندگی در قرن بیست ویکم با امکانات قرن..........؟؟

نکته (۵)

می گویندمهاجرت یکی از ابزارهای پیشرفت جوامع بشری وتک تک انسانها می باشد.

انسان جامعیت خویش را ازدست داده است.

                             تخصص ارزش...

                                 تمدن مغرور!( مثل برج بابل)

                                                    افکار از خود بیگا نه ؟

                                                                      انسان وسیله!!!

                                                                                      ابزار هدف !!!

وبرا ی رسیدن به هدف. مسابقه ای بدون برد! روستاها خالی می شوند تا در این مسابقه زیاد عقب نمانند.. ! یک آدم زنده وآگاه . در یک روستای.... ناخود آگاه باید برود.کجا؟ جهت را انتخاب کرده است. عقده یُ درد دارد خفه اش می کند... مگر شخصیت او از چه کسی کمتر است؟ فقط اطراف پایتخت می تواند. التیام بخش دردهایش باشد. به خودش شخصیت بدهد. یک چیزهای را از دست می دهد .ولی باز هم سعی می کندخوشحال باشد. عشق به زندگی دارد. ظاهر برایش خیلی مهم شده است....بلی این است فلسفه مها جرت همشهریهای ما. !! شهری که بعد از سال ۵۹ باوجود اینکه بیشترین نرخ رشد جمعیت را داشته است. ولی فعلا با رشد جمعیت منفی روبرو شده است.!!

ای درد پنهان ! فقر ! امان از تفاوتها وفاصله ها.... !!!!؟؟؟ 

 

 

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 20:28 |

 
 پایگاه اجتماعی؟؟؟؟

تحرک اجتماعی!!!!!!!!!؟!؟ازنوع ...... درشهر.......

  خدایابه من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمره ی؟ لحظه ای که برای زیستن گذشته

  است .حسرت نخورم. ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم..

                                                                                    (  دکتر شریعتی)

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:55 |

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خویش را؟؟؟

قلعه ضحاک هشترود

                           من از بی نوای نیم روی زرد / غم بینوایان رخم زرد کرد/

به ادامه مطلب عنایت فرمایید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:35 |

سلام دوستان  میخواستم کمی از طبیعت اینجابرایتان بگویم.

طبیعت گاهی انسان را خوشبخت می کند. گاهی انواع گرفتاریهاو مصیبتها رابه انسان می بخشد.گشتن دراین شهر دردآور ورنج بزرگی است.دیدن آدمهای که سفید متولد شدند ولی از بس که در زیر آفتاب سوزان سختی کشیدند سیاه به نظر می رسند. دیدن آنها با لباس مستعمل ومندرس دریک بازار هفتگی اصلا مرا خوشحال نمی کند..داد وفریاد کهنه فروشان مراآزار میدهد.دیگر چیزی نمیشنوم امروز تفاوت طبیعت را بیش از هر زمان دیگری احساس می کنم. چه روزهای اندوهناک وتیره ایَ غبار همه جارا گرفته خورشید را به سختی می توان دید.

 به قول قدیمی ها گاهی خوشبختی نصیب ابله می شود.در گنجینه های باد آورده را می گشاید وبا عشرت وشادی روز گار می گذراند.فقیر بد بخت فقط بایدلبهایش را بلیسدو تماشا کند. چرا سر نوشت به روی کسی لبخند می زند. درحالی که هنوز در شکم مادر است. وبرایکس دیگری آوای شوم ومکنت بار سر می دهد. اینها آدمهای مهربان زیباو دانا هستند پس چرا باید نصیب وقسمتشان از زندگی اینگونه سخت باشد....

 

راستی می خواستم از اینجا بگویم.دامنه های سهند باصفا وبا طراوت است. ولی اکثر طبیعت اینجا از تپه های ماهور تشکیل شده است. اگر باران برف به حد کافی نبارد . بیشترین تا ثیر را بردر آمد خانوارها واقتصاد منطقه می گزارد. امسال هم که قهر آسمان از زمین.کار خود را کرده.مردم دست بر دعا منتظر رحمت الهی هستند  . منتظر دوستی که هیچ وقت اینها را تنها نگذاشته است. اینها در جستجوی دائمی خوشبختی هستند. درجستجوی دوستی با دیگری. در جستجوی ساختن هستند. اما بر اساس یگانگی هویت..؟

 

 

بیا ای نسیم صبحگاهی از کوی ما گذر کن       وانکه بایست همانجا یاران را با خبرکن

آسمان بربالا ایستاده است وخورشید در دور دست.  زمزمه ها خاموش!!!!

براي ديدن عكسهاي طبيعت اينجا بر روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:17 |

اول دفتر به نام ایزد دانا                                 

صانع وپروردگار حی توانا                            انکه گوید از لب من راز کیست

                                                             بشنوید صاحب این اواز کیست 

                                                                                            

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 10:44 |

سال نوباز پنجره ها راکه نسیم روز میلاد اقاقیهاجشن می گیرد

                                             باز کن پنجره ها را وبهاران را باور کن

    خجسته ترین عید زمین در بهار پر طراوت بر تمامی عاشقان وطن عزیز مبارک باد.

سال ۸۷ رادر حالی اغاز میکنیم که اولین روز ان مزین یافته با یکی از بهترین روز های

تاریخ روزگار میلاد خاتم پیامبران نبی اکرم(ص) واغاز    هفته وحدت. وشاید در سالی که 

گذشت بسیاری ازخواسته هاو ارزوهای دوستان تحقق نیافته است   . انسان به امید زنده

 است.داشتن ارزو، خودش امید به زندگی را بالا می برد وبرای تحقق ان تلاش می کند. 

تلاش وکوشش سر اغاز موفقیت وسعادت بشراست" از سعادت نیز جسارت زاید"

نگرش درونی هر انسانی نسبت به جهان ساختار زندگی اجتماعی اورا تشکیل می دهد.

شادی وغم. موفقیت وناکامی. خوشبختی و بد بختی واژه های هستند که هر کسی در

 وجود خود بارها ان رااحساس کرده است. کدام یک باذات هر انسان سازگار است بستگی

به فطرت انسان دارد.   درهر حال فکرخودرا را به شاد بودن عادت دهید     تا هزاران دردسر از

شما دور شود.وسالی پربار توام با موفقیت داشته باشید.ارزشها وسنتها واداب ورسوم

اجتماعی دراندیشه های نو " ودر بهار نوروز تجلی خوشبختی فرد فرد جامعه می شود.

خوشبختی ورفاه افراد نیز باعث سعادت ابدی جامعه خواهد شد/

"باید باور کرد که ما می توانیم نبودن ها را به بودن ها تبدیل کنیم ان هم با یک واژه امید.

                                          موفق وسربلند باشید

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 10:59 |

ما سوگوار مرگ خویش پیش از مرگ خود.!!دردلم عاشورایی از قتل عام همه امیدهایم.ومن شاهد سر نوشت مظلوم خویش..و چه درد ناک سرنوشتی..

 

 

              باز غم بگرفت دامانم دریغ                           سر بر آورد ار گریبانم دریغ

              غصه دم دم میکشم ازجام غم                         نیست جز غصه گوارانم دریغ

              ابر محنت خیمه زد بربام دل                         صاعقه افتاد در جانم دریغ

              مبتلا گشتم به درد یار خود                         کس نداند کرد درمانم دریغ

             جور دلدار وجفای روزگار                              میکشد هر یک دگر سانم دریغ

              کار من ناید فراهم تا بود                              در هم این حال پریشانم دریغ

برای دیدن بقیه مطالب به روی ادمه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 20:43 |